[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

سیب زمینی ها
سیب زمینی ها عاشق می شوند
من قلبت را همیشه همراه خود دارم

 با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز وبلاگ سیب زمینی ها ، امروز با یکی از عاشقانه ترین شعر های دنیا در خدمتتون هستم ، قبل از اینکه شعر رو بزارم به اطلاعتون برسونم که در روزهای 4شنبه و 5 شنبه به خاطر جابجایی سرور پارسی باکس احتمالا با قعطی هایی در باز کردن وبلاگ مواجه خواهید شد که خوب به واسطه مدیریت پارسی باکس در جریان قرار گرفتم و به شما دوستان عزیز گفتم تا ما رو با این قعطی های پیاپی که داره کم میشه از همراهیتون دریغ نکنید و همین طور شاد و سرحال با ما باشید خوب این شعر با ترجمه ی فارسی تقدیم به شما عزیزان ...

 

i carry your heart with me

love


i carry your heart with me

i carry it in my heart

i am never without it

anywhere i go you go,my dear and whatever is done by only me is your doing,my darling

i fear

no fate for you are my fate,my sweet

i want no world for beautiful you are my world my true

and it's you are whatever a moon has always meant

and whatever a sun will always sing is you

here is the deepest secret nobody knows

here is the root of the root and the bud of the bud

and the sky of the sky of a tree called life

which grows higher than the soul can hope or mind can hide

and this is the wonder that's keeping the stars apart

i carry your heart

i carry it in my heart

من قلبت زا همیشه همراه خود دارم

 

عشق

من قلبت را همیشه همراه خود دارم

من قلبت را در قلبم همراه خود دارم

هیچ وقت بدون آن نیستم

هر جا که من میروم ، تو میروی ، محبوب من ، و هر آنچه که من انجام میدهم تو انجام میدهی ای زیبای من

من می ترسم

بدون سرنوشتی با تو ، سرنوشتی برای من نیست ای مطبوع من

من دنیا را نمیخواهم که برای من ، تو به حقیقت ، دنیای زیبای من هستی

و این تو هستی مانند مهتابی که همیشه معنا دارد

و همچون خورشیدی که همیشه می خواند  همچون تو

اینجا رازی است عمیق که هیچ کس نمی داند

اینجا سرچشمه ی سرچشمه هاست و جوانه ی جوانه ها

و آسمان آسمان ها از درختی که زندگی می نامندش

که می روید بلند تر از روحی که می تواند آرزو کند یا نیتی که می تواند پوشیده باشد

و این شگفتی است که ستاره را از هم جدا می کند

من قلبت را همیشه همراه خود دارم

من قلبت را همیشه در قلب خود همراه دارم

 

خوب دوستان عزیز  امیدوارم لذت برده باشید ، و در آخر بدانید که امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه ی مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


......
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.

او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند.

وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.

این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد.....

نوشته شده توسط sara rad | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


امید.....
روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم را ، دوستانم را ، مذهبم و خلاصه زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت کنم. به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد .
او گفت : آیا سرخس و بامبو را می بینی ؟ پاسخ دادم بلی.
فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم ، به خوبی ار آنها مراقبت نمودم . به آنها نور و آب و غذای کافی دادم، دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک بر آورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود .من از او قطع امید نکردم.
در دومین سال سرخس ها بیشتر رشدکردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند ، اما همچنان از بامبوها خبری نبود . من بامبو ها را رها نکردم در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من باز هم قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد . در مقایسه با سرخس بسیار کوچک و کوتاه بود اما با گذشت شش ماه ارتفاع آن به بیشتر از 100 فوت رسید.
پنج سال طول کشید تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند
ریشه هایی که بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می کردند.
خداوند در ادامه گفت : آیا می توانی در تمامی این سال ها که تو در گیر مبازره با سختیها بودی ، در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی ، من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبو ها را رها نکردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن . بامبوو سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند . زمان تو نیز فرا خواهد رسید ، تو نیز رشد می کنی و قد می کشی
از او پرسیدم چقدر قد می کشم؟
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می کند ؟
جواب دادم : هر چقدر که می تواند
گقت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی ، هر اندازه که بتوانی
به یاد داشته باش که من هرگز تو را رها نخواهم کرد.
پس هرگز نا امید نشو...........

نوشته شده توسط sara rad | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


بیا ای امید آفرینش که جهانی را به محبت بیارایی ...

با سلام و عرض تبریک به مناسبت اعیاد شعبانیه ، به مناسبت تولد امام زمان(عج) با یه آپ کاملا ضد ادبی و خیلی شاد در خدمتتون هستم ، امیدوارم که از این مطالب خوشتون بیاد ، خوب سخن کوتاه و اینم مطالب امروز ...

در ابتدا چند شعر برای نیمه ی شعبان

 

عمری است که از حضور او جا ماندیم

                      در غربت سرد خویش ، تنها ماندیم

او منتظر است ، تا که ما برگردیم

                          ماییم که در غیبت کبری ماندیم

 

در چهره ی پر ز نور مهدی صلوات

                          بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امر فرج ، شود مهیا بفرست

                             بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

 

خوب اینم از شعر های نیمه شعبان و حالا مطالب این دفعه ...

 

20 دلیل برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید(به قول یکی از دوستان یوهوهاهاها)

 

1 - نام خانوادگی بجه هایتان تابع نام خانوادگی شما است.

۲ - مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر ۳۰ ثانیه است.

۳ - برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.

۴ - در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید.

۵ - دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.

۶ - جنسیت شما در موقع استخدام مطرح نیست.

۷ - لازم نیست کیفی پر از وسایل بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

۸ - ظرف مدت ۱۰دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.

۹ - همکارانتان نمی توانند اشک شما را در بیاورند.

۱۰ - اگر در ۳۴ سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمی گیرد.

۱۱ - رنگ اجزای صورت شما در هر صورت طبیعی است.

۱۲ - با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید.

۱۳ - وقتی مهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.

۱۴ - بدون هدیه میتوانید به دیدن تمام دوستان و آشنایان بروید.

۱۵ - می توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید.

۱۶ - حداقل ۲۰ راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید.

۱۷ - ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.

۱۸ - در تقسیم ارث سهم بیشتری می برید.

۱ - احتمال مدیر شدنتان زیاد است.

۲۰ - می توانید چند زن داشته باشید.(احتیاط! معلوم نیست خوشبخت شوید)

 

خوب این از مطلب اول و حالا می رسیم به مطلب دوم که دیدگاه بچه ها در مورد زندگی زناشویی هست

 

بچه ها

چطوری فردی را می خواهی باهاش ازدواج کنی انتخاب می کنی؟
باید بگردی شخصی رو پیدا کنی که همون چیزایی که تو دوست داری اون هم دوست داشته باشه. اگه تو ورزش دوست داری اون هم باید ورزش دوست باشه، و اون باید چیپش و تنقلات را تند تند برات آماده کنه. (آلن ۱۰ ساله)

هیچ کس تا وقتی دختری که می خواد باهاش ازدواج کنه رو تا بزرگ نشه انتخاب نمی کنه. همه رو خدا قبلاً برات انتخاب کرده و تو بعداً می فهمی که کسی که برات انتخاب شده کیه. (کریستین ۱۰ ساله)

*******

سن مناسب برای ازدوج چیست؟

۲۳ سالگی بهترین سن است چون تو بعد از اون فرد رو برای همیشه می تونی بشناسی (کامیلی ۱۰ ساله)

هیچ سنی برای ازدواج خوب نیست. تو باید احمق باشی که ازدواج کنی (فردی ۶ ساله)

*******

چطوری یک غریبه می تونه تشخیص بده که دو نفر با هم زن و شوهر هستند؟
آدم هایی که با هم ازدواج کردن اکثر مواقع با حرف زدن با دیگران خوشحال می شن (ادی ۶ ساله)

شما باید حدث بزنید، مثلا آیا دوتاشون سر یک بچه داد می زنن! (دریک ۸ساله)

*******

به نظرت پدر و مادرت چه مشترکاتی با هم دارن؟

هر دوتاشون بچه بیشتری نمی خوان. (لری ۸ ساله)

*******

سر قرار دوست پسر و دوست دختر چه کار باید بکنن؟

این جور قرارها برای خوش گذرانی است. افراد باید برای شناختن هم از این جور قرارها بذارن. حتی پسرها هم چیزی برای گفتن دارن اگه به اندازه کافی گوش داده باشی (لینت ۸ ساله)

در قرار اول دوتاشون به هم دروغ می گن که باعث می شه از یکدیگر بیشتر خوششون بیاد که برن برای قرار بعدی. (مارتین ۱۰ ساله)

*******

اگه در قرار اولت با دوست دخترت شکست خوردی چیکار می کنی؟

سریع برمی گردم خونه و واندم می کنم که مردم. فردا به همه روزنامه ها تلفن می زنم و مطئمن می شم که تو صفحه مردهاشون اسم منو زدن. (کریج ۹ ساله)

*******

بهترین زمان برای بوسیدن یک نفر چه موقع است؟

وقتی اون فرد پول داشته باشه. (پام ۷ ساله)

قانون می گه که باید حداقل ۱۸ باشی که یکی رو بوس کنی. منم اصلا دونبال درد سر نیستم. (کورت ۷ ساله)

قانون می گه؛ اگه یک نفر رو بوس کردی باید باهاش ازدواج کنی و ازش بچه دار بشیی. بهترین کار هم همین است. (هاوارد ۸ ساله)

*******

آدم بهتره مجرد باشه یا متاهل؟
برای دخترها بهتره که مجرد باشه ولی برای پسرها نه. پسرهای به یکی نیاز دارن که پشت سرشون همه چیز رو تمیز کنه. (آنیتا ۹ ساله)

بخاطر یک دلیل ساده مجرد بودن خیلی بهتره چون دیگه نیازی نیست که کهنه بچه رو عوش کنی. البته اگه ازدواج کردم هر زمان که لازم شد زنگ می زنم به مامانم تا بیاد کهنه بچه رو برای عوض کنه. (کیرستن ۱۰ ساله)

*******

جهان چه فرقی می کنه اگه مردم دیگه ازدواج نکنن؟
اون موقع بچه های زیادی هستن که باید براشون یک جایی رو پیدا کرد. نیستند؟ (کلوین ۸ ساله)

شما باید یک چیزی رو مطمئن باشید، پسرها بعدش میان به شکار ما دقیقاً همون طوری که الآن میان (روبرتا ۷ ساله)

*******

چطوری ترتیبی می دی که ازدواج کنی؟
به زنت می گی که خیلی خوشکی حتی اگه قیافش مثل ماشین تصادف کرده باشد. (ریکی ۱۰ ساله)

 

خوب اینم از مطلب دوم حالا میرسیدم به مطلب آخر که 20 دلیلی هست که به زن بودن خود افتخار کنید

 

* ما نفر اولی بودیم که از کشتی تایتانیک خارج شدیم

* همیشه زمانی هایی در زندگی یمان وجود دارد که فقط با شکلات مشکلات را حل می کنیم.

* ما وقتی گم می شویم آسان ترین راه را برای پیدا کردن مسیر انتخاب می کنیم. یعنی پرسیدن از دیگران.

* برای سرگرم کردن دیگران عارق نمی زنیم و باد با صدای بلند از شکممان خارج نمی کنیم.

* همیشه وقتی به مغازه یا اداره ای مراجعه می کنیم جز نفرات اولی هستیم که کارامون راه می افته. (آخه از قدیم گفتن Ladies First)

* وقتی با دوست پسرمون تو خیابون راه می ریم لباس های دوست پسرمون باعث بیشتر فرشته جلوه دادن ما می شه. (اونا همیشه شلخته هستن)

* آمار می گه که مردها زودتر می میرند. پس این ما هستیم که از پول بیمه مرگشون استفاده می کنیم. (پول نقد)

* نوشیدنی مجانی، شام مجانی، سواری مجانی، سینمای مجانی (شما می دونید منظورم چیه)

* ما براحتی می تونیم دوستانمون را بغل کنیم بدون اینکه طرف شک کنه که ما هم جنس باز هستیم.

* بخاطر مواد آرایشی ای که مصرف می کنیم همیشه بوی خوب می دیم.

* بعد از تموم شدن درسمون آزاد هستیم که انتخاب کنیم. دیگه سربازی نداریم.

* همیشه شبکه های خارجی داره باره ما صحبت می کنن یعنی حمایت از زنان. حالا ما هر بلایی هم سر مردها بیاریم جبهه ای به نام حمایت از حقوق مرد ها وجود نداره.

* برای مترو سوار شدن ما اجازه داریم که هر کابینی خواستیم سوار شیم ولی اگه یک آقا سوار کابین زنانه بشه، غیرتی ها زمین را به زمان می رسونن.

* در دانشگاه ها در اکثریت هستیم.

* اگه وب لاگی داشته باشیم همه هر روز می یان مطالعه اش می کنن و برامون کامنت می ذارن. خلاصه در دنیای اینترنت زود پیشرفت می کنیم.

* در زندگی زناشویی با بروز هر مشکلی می تونیم از وسیله مهریه استفاده می کنیم که باعث می شه شوهرمون در برابرمون کم بیاره

* هر اشتباهی بکنیم کسی بدل نمی گیره - هر اشتباهی

* فقط کافیه ازدواج کنیم و بچه دار شیم، بعدش می ریم بهشت! (بهشت زیر پای مادران است)

* اگه آگهی کار ۱۰۰ تا باشه، ۹۰ تاش خانم می خواد، ۱۰ تاش آقا. فرصت شغلی برامون بیشتره.

* هر چقدر هم درآمد داشته باشیم، کسی از ما انتظار نداره و این جز امتیازهای ما محسوب می شه. ولی برای آقایون این امتیاز نیست بلکه وظیفه است.

                                                                                                                منبع

خوب اینم از مطالب امروز که امیدوارم خوشتون آمده باشه و در آخر بدانید که امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست

در پناه خدا باشید

زیر سایه ی مولا علی

یا حق


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [1] | لینک به این مطلب |


جادوی وصال

با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز وبلاگ سیب زمینی ها ، امروز من با یه شعر خدمت رسیدم ، ورود سارا خانم رو هم به جمع سیب زمینی ها تبریک میگم و امیدوارم که هر کدوممون نمونه ی بارز یه سیب زمینی خوب باشیم ، خوب سخن رو کوتاه میکنم و می رسم به شعر امروز ...

 

جادوی وصال ...


دوستت دارم ، اگر این قلب زیبایت هنوز
جایی از تنگ دلت را قسمت ما می کند

گوشه ای خالی کنار تنگ این افسون سرا
خانه ای کوچک نصیب دلبری ها می کند

برق چشمانت به چشم ساده و تاریک ما
پنجره با وسعت ، صد آسمان وا می کند

با تو ای زیباترین ، هر روز ، روزی دیگر است
خوب و بد ، با ما جهان چون عاشقان تا می کند

اشک هایت را به یغما می برم ، چون شادی ات
این غنیمت لحظه ها را ، پاک و زیبا می کند

هر چه فردای من و ما رو به تاریکی گذاشت
عشق نقش نیک خود ، در قصه ایفا می کند

نور عالمتاب او ، چون کهکشانی از امید
عالمی را از محبت ، شاد و شیدا می کند

گر که دوریم از هم و ، با یاد هم سر می کنیم
خاطراتت روشن این امروز و فردا می کند

نازنین ، زیباترین ، با یادت این دل تا ابد
شعر خود را وصف مجنون یا که لیلا می کند

عارض اینجا غصه و غم را ز خاطر می برد
می نشیند تا ابد ، دلبر ، تماشا می کند

 

خوب اینم از شعر امروز که امیدوارم خوشتون آمده باشه ، و در آخر بدانید امروز اولین روز بقیه ی عمر شماست ، قدرش رو بیشتر بدونید

در پناه خدا باشید

زیر سایه مولا علی

یا حق

 

 


نوشته شده توسط سید ایمان دوستی موسوی | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


عشق....

سلام خدمت دوستان عزیز . من سارا راد هستم .امیدوارم بتونم مطالب مفیدی براتون بذارم.


شرط عشق......

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

 

 


داستان عشقی...


مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگررا دوست داشتند...
زن جوان : یواشتر برو من می ترسم...
مرد جوان : نه، اینجوری بهتره ...
زن جوان : خواهش می کنم من خیلی می ترسم...
مرد جوان : خوب،اما اول باید بگی که منو دوست داری...؟
زن جوان : دوست دارم،حالا می شه یواشتر بری...؟
مرد جوان : منو محکم بگیر...
زن جوان : خوب حالا می شه یواشتر بری...؟
مرد جوان : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری،
. آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.....
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود،
 برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید .در این سانحه که به دلیل بریدن ترمزموتورسیکلت رخ داده ،
 یکی از دو سرنشین زنده مانده و دیگری درگذشت،
 مرد جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود ،پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت
و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند


نوشته شده توسط sara rad | نظرات [0] | لینک به این مطلب |


یک دعای زیبا

اینم از آپ من.ببخشید یه مدت نشد آپ کنم.خوده ایمان جان آپ کردن/

یک دعای زیبا  

از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد.

خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی.

از او خواستم فرزند معلولم را شفا دهد.

فرمود: لازم نیست ، روحش سالم است ،جسم هم که موقت است .

از او خواستم که لا اقل به من صبر عطا کند.

فرمود: صبر‌ ، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست ، آموختنی است.

 گفتم مرا خوشبخت کن.

فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند.

فرمود: رنج از دلبستگی‌های دنیا جدا و به من نزدیک‌ترت می‌کند.

 از او خواستم روحم را رشد دهد.

فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی. من فقط شاخ و برگ اضافی‌ات را هرس می‌کنم تا بارور شوی.

از خدا خواستم کاری کند از زندگی لذت کامل ببرم.

فرمود: برای این کار من به تو ، زندگی داده‌ام.

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم.

خدا فرمود: آها ، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد !

شادکامی در درون ماست،

شادکامی آن است که می اندیشیم ، حس می کنیم و انجام میدهیم.

نخست برای دیگران ، سپس برای خودمان

 


نوشته شده توسط فاطمه - | نظرات [0] | لینک به این مطلب |



منوی اصلی


پیوند ها


آرشیو


بخش ها


نویسندگان


آمار

بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 27 ‍
بازدید این ماه : 409
بازدید امسال : 9068
بازدید کل : 15303
تعداد پست ها : 89
تعداد لینک های لینکستان : 10
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 1